السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
718
تعليقات نقض ( فارسى )
و بر او خروج كردند و از سلطان او را طلبيدند و سلطان از روى ضرورت او را تسليم ايشان نمود و با ايشان شرط كرد كه قصد جان او نكنند امّا ايشان اطاعت نكردند و او را شهيد ساختند . و تفصيل اين قصّه بر وجهى كه در حبيب السير مسطور شده آنست كه : سلطان ملك شاه در اواخر ايّام حيات خواجه نظام الملك را عزل كرده منصب وزارت را بتاج أبو الغنايم قمّى عنايت فرمود و شرف الملك ابو سعيد كاتب را بمجد الملك ابو الفضل قمى بدل نمود و در آن اوان كه بر كيارق در خراسان اقامت داشت چون مؤيّد الملك را از وزارت معزول ساخته بود لاجرم در مقام هيجان غبار فتنه گشت و آخر بگنجه رفته سلطان محمّد بن ملكشاه كه والى آن خطّه بود او را منظور نظر عنايت گردانيد و مؤيّد الملك سلطان محمّد را بر مخالفت برادر دلير ساخت تا لشكر فراهم آورده در شوّال سنهء اثنين و تسعين و أربعمائه از گنجه به خيال قتال بيرون آمد و بر كياروق نيز متوجّه برادر گشته در اثناء راه اعاظم امراى او قصد مجد الملك كه منصب استيفا داشت نمودند بسبب آنكه مجد الملك در صدد كفايت اموال ديوان شده ابواب منافع مقرّبان درگاه را مسدود گردانيده بود و مجد الملك چون سيل بلا را متوجّه خود ديد بكشتى عاطفت بر كيارق پناه برد و از امرا گريخته خود را در دولتخانهء پادشاه انداخت ، امرا او را تعاقب نموده در حوالى سراپردهء عالى صف زدند و كس نزد بر كيارق فرستاده مجد الملك را طلبيدند و او دست ردّ بر سينهء ملتمس ايشان نهاده امراء لواى بىحرمتى برافراختند و به منزل پادشاه درآمده مجد الملك را پاره پاره كردند و بر كيارق از اين جهت هراس بىقياس به خود راه داده دامن خيمه برداشت و از راه قهستان بدار الملك رى شتافت . شيخ عبد الجليل رازى آورده كه : جناب خواجه شيعى معتقد مستبصر عالم عادل بود ( تا آنكه گفته ) : و از اينجا ظاهر شد فساد آنچه صاحب كتاب فضايح الروافض گفته كه : چون ابو الفضل براوستانى در عهد بر كيارق و سلطان محمّد بر مسند وزارت استيلا يافت روزى گازرى را در رى بحوالتى گرفتند و نام گازر ابو بكر بود امّا